لب هایم را پست می کنم که ببوسیم کودکیم را
دورترین صحنه هایی که از زمان بچگی به یاد دارم احتمالا از چهار سالگی ست.آن موقع فرش کف
اتاقمان برایم سر و ته نداشت و من می توانستم لابه لای گل ها و رنگ هایش بگردم و توی یک
دنیای پر از رمز و راز گم بشوم.در آن سال ها زن بداخلاقی را می شناختم که بعدا فهمیدم زن
همسایه مان هست.از او خیلی می ترسیدم همین ترس موجب شد که تاسن هشت سالگی
نتوانم حرف بزنم.
به آمادگی رفتم.اما آنجا برای من محیط مناسبی نبود.همه ی همکلاسی هایم مرا کتک می زدند.
با این وضع هم باز ازهمین جا لب هایم را پست می کنم که ببوسیم کودکیم را.

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۲ ساعت 8:36 توسط مسعود حق طلب
|

مسعود حق طلب کارشناس هنرهای تجسمی دبیر هنر